درباره نویسنده
بی تا
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • بی تا
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • بعد 4 سال!
  • همچنان نيستيييييييييی!
  • تاوان ما!
  • دوستت دارم!
  • پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦
  • ایمان بیاوریم...
  • یکشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٥
  • دور!
  • دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥
  • یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳
  • my world!
  • روی خاک
  • سكوت!
  • ميان تاريكي
  • گره
  • آفتاب می شود!
  • ای ستاره ها!
  • گذران
  • سپيده ی عشق
  • باد ما را خواهد برد!
  • رويا
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • امرداد ٩٠
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
دوستان من
  • سميه جونم!
  • بهار جونم
کدهای اضافی کاربر


سهم من...
بعد 4 سال!
نویسنده: بی تا - شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳٩٠

 

در نگاهت سال ها را خواندم

و به یاد آوردم تمام آنچه گفته بودی

آری...

به یاد آوردم

تمام روزهایی را که در اشکهایم مرا رها کردی

تمام دوستت دارم هایی را که به دست باد دادی

تمام شب هایی را که مرا غرق نبودن صدایت کردی

آررررری...

به یاد آوردم!

آن زمان که برایم شاهزاده ی سوار بر اسب بودی.

چه کلیشهی شیرین و کوتاهی..

هنوز هم همانی!؟

دیگر نه....

وحالا فقط تکرار و تکرار و تکرار ...

اما...

هنوز هم اسیر دستان سرد و نادان توام!!!

 

4سال گذشت و به اینجا سر نزدم!

حالا که دوباره متنایی که نوشتم و میخونم...

گاهی وقتا بر می گردیم پشت سرمون و نگاه می کنیم و میگیم :چی بود چی شد!!؟

 

نظرات ()



همچنان نيستيييييييييی!
نویسنده: بی تا - چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦

در نگاهت حرف ها را خواندم...

و فراموش کردم هر آنچه نگفته بودی

تمام آن شبهای پر هراس را به باد سپردم...

و برای دلم آواز با تو بودن را خواندم

تنهاترینم...

در بیکران قلبم

همچنان دوستت دارم

و همچنان  تو را شاهزاده ی قلب پر هراسم می دانم

و همچنان کنارت می مانم

و همچنان همچنانها را فراموش نمی کنم!

چه زود زود هفته تا می گذرن!می ترسم یه روز بیاد ببینم تنهای تنهام...از فردا میترسم!وقتی توی آغوش گرمتم وقتی سرم روی شونه های همیشه مهربونته و بی اختیار به نیمرخت زل میزنم و با خودم میگم؛یعنی تا کی کنارم میمونی؟تمام وجودم پر ازدرد میشه!خودم میدونم الان چی میخوای بگی! ببخشید!‌دست خودم نیست...مثل همیشه؛می پرستمت مجتبی من! بی تای تو...سمانه!

نظرات ()



تاوان ما!
نویسنده: بی تا - یکشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٦

تاوان عشق مرگ است

خاطرمان را کاش می شد دور ریخت

و کاش می شد در زیر نور نقره فام ماه

وداع گفت؛

دوستت دارم را...

تا بینهایت را...

با تو بودن را!

کاش مرگ پایان کبوتر بود و بس!

از زدن این حرفا هیچ منظوری ندارم فقط می خواستم بدونی خیلی سعی کردم از زندگیت برم بیرون و راحتت کنم ولی نتونستم!

چون خییییییییلی دوستت دارم مجتبی من! مهم نیست که آخرش چی میشه؛مهم اینه که تا آخرش باهاتم و تا آخرش عاشقانه و صادقانه می پرستمت. . .شاهزاده کوچولوی من! (اینم مشکی!)

نظرات ()



دوستت دارم!
نویسنده: بی تا - پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦

من عاشق شدم
عشق زمینی
عشق آدمیزاد به آدمیزاد
مشکلیه؟

و شاید

من عاشق مانده ام

عشق اسطوره ای

تا بینهایت کنارم بمان


ای عشق جاودان من

و تنها تو

تو را به جای خدا می پرستم

می گویند دیوانه شده ام

آری!

دیوانه ات می مانم!

اگر دیوانگی چنین باشد...

عاشق و دیوانه ات را به یاد بیار!

دوستت دارم مجتبی تا بینهایت! عاشقانه می پرستمت.بی تای تو سمانه!

نظرات ()



 
نویسنده: بی تا - پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦

سلام!

ماه رمضونم با همه ی خاطره هاش تموم شد!
یه ماه دیگه ام گذشت!‌ چرا انقدر زود میگذره؟

نظرات ()



ایمان بیاوریم...
نویسنده: بی تا - یکشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٦

سلام....

پیش از هر چیز فرا رسیدن ماه رمضان و تبریک می گم!

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد... 

سلام عزیزترینم!

۱ سال و ۵ ماه و ۵ روز از آشناییمون گذشته باورت میشه؟ آخ که چقدر اشکمو در آوردی پسر ولی فدای سرت! تو اشکمو در نیاری کی در آره؟

امروز بعد از مدت ها فقط اومدم اینجا تا رسما توی این وبلاگ قسم بخورم که تا بینهایت عاشقت بمونم و تنهات نذارم و بجز تو با هیچکس دیگه ای نباشم...

می پرستمت مجتبی تا بینهایت عاشقتم و همیشه کنارت حتی اگه تنهام بذاری و دوباره قولاتو. . .

(راستی ۱ سال و ۱ روزگی جاودانه شدن عشقمونو تبریک می گم!)

نظرات ()



 
نویسنده: بی تا - یکشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٥

دلم گرفته آنچنان در این کویر زرد

که جز حضور سبز او

کسی مرا رها نمی کند...

رها...

چنین که خو گرفته ام

به ابتذال زندگی

دریغ اگر دریغ دارد آن نگاه کیمیا مرا!

نمیدونی چقدر دلم از دستت گرفته...به تو هم میشه گفت عاشق؟

عاشقی که جز غم واسه معشوقش هیچی نداره؟

جز دوری؟بی وفایی؟ بد قولی؟ این بود رسمش؟

خیر سرمون ۵ ماه و خورده ای گذشت...هنوزم منو نشناختی.من...عشق پاکی که برات دارم‌؟

ولی با تمام این حرفا عاشقانه دوستت دارم دیوونه من.می پرستمت عزیزم.امیدوارم سر قولت

وایسی و دیگه هیچوقت تنهام نذاری.این هفته ای که نیستی دلم خیلی برات تنگ میشه. 

نظرات ()



دور!
نویسنده: بی تا - جمعه ٦ امرداد ،۱۳۸٥

من پا به پای مرکب خورشید

...یک روز تا غروب سفر کردم

((دنیا چه کوچک است !))

وین راه شرق و غرب،چهت کوتاه !

تنها  دو روز راه میان زمین و ماه 

 اما،

من و تو دور.

آنگونه دور دور،که اعجاز عشق نیز

ما را به یکدیگر نرساند ز هیچ راه،

  آه!

راستی بگم چی یادت رفته بود؟ ۴ ماهه شدیم !البته نمی دونم اصلا اینجا میای یا نه ! ولی می گم که عشقم نسبت به تو روز به روز بیشتر شده خیلی دوستت دارم دیوونه! عاشقانه می پرستمت!

نظرات ()



 
نویسنده: بی تا - دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥

سلام

می دونم که خيلی وقته که نيومدم

ولی خب چه کا کنم کنکوره و هزار تا درد سر

می خواستم فقط بگم که برگشتم !!!!!!!!!!!!

تا بعد!

نظرات ()



 
نویسنده: بی تا - یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

سلام

سلام و بازم سلام

سال نوی ۸۴ رو به همگيتون تبريك می گم وبراتون آرزوی سلامتی و شادابی در

اين سال جديد رو می كنم موفق باشيد .

بی تا

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »